الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
226
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
سوگند مىدهم از من فاصله بگير . گفت مادر جان ! موضوع مرگ است . آدمى در حالى كه از ياران خود بىنياز است و با نيت خير كشته مىشود بهتر از آن است كه نيت خير را از دست بدهد و اسير شود . من فرياد كشيدم كه اى واى اسماء بىپسر شد ! عبد الله بن زبير گفت : مادر جان سكوت كن ، مىبينى كه چه پيش آمده است ؛ و من خويشتندارى و سكوت كردم . همراه ما گروهى از جوانان كم سن و سال قريش بودند كه از فنون جنگ آگاهى نداشتند و در جنگها شركت نكرده بودند ؛ آنان همگى چون گوسپندان و شتران پروار براى آن قوم بودند و همه را كشتند . من در چنين حالى بودم و مردم هم بيشتر اطراف شتر من بودند . ساعتى سكوت برقرار شد . با خود گفتم آيا اين سكوت مايهء خير است يا شر ؟ و آيا جنگ آرام گرفته است ؟ ناگاه متوجه شدم و ديدم على بن ابى طالب خودش به جنگ مشغول است و شنيدم فرياد مىكشد شتر را از پاى درآوريد . با خود گفتم به خدا سوگند مىخواهند مرا بكشند . در همين حال على بن ابى طالب همراه برادرم محمد بن ابى بكر و معاذ بن عبد الله تميمى و عمار بن - ياسر پيش آمدند ، بندهاى هودج را بريدند و آن را برداشتند و روى دستهاى خود حمل كردند و همهء كسانى كه با ما بودند گريختند و هيچ خبرى از آنان نداشتم . منادى على ( ع ) در همين حال فرياد مىكشيد نبايد هيچ كس را كه گريخته و پشت به جنگ كرده است ، تعقيب كرد و نبايد هيچ مجروحى را كشت و هر كس سلاح بر زمين بگذارد در امان است . مردم جان گرفتند و نفس راحتى كشيدند و از دويدن آزرم كردند و بطور معمولى راه مىرفتند . مرا هم به خانهء عبد الله بن خلف خزاعى بردند . « 1 » آنجا خانهء مردى بود كه خودش در جنگ كشته شده بود و خانوادهاش در سوك او بودند . همهء كسانى هم كه با على دشمنى كرده و آتش جنگ را برافروخته بودند و از او مىترسيدند با من به آن خانه پناه آوردند . خواهرزادهام ، عبد الله بن زبير را در حالى كه مجروح شده بود از ميدان جنگ بيرون برده بودند . و من در چنين حالى پرسيدم : ابو محمد طلحه چه كرد ؟ كسى گفت : كشته شد . گفتم : ابو سليمان چه كرد ؟ گفتند : كشته شد . در آن ساعت چشمانم خشك شده بود و از اندوه فراوان استرجاع مىكردم [ انا لله و انا اليه راجعون مىگفتم ] و ندامت خود را آشكار مىساختم .
--> ( 1 ) براى اطلاع بيشتر در اين مورد و درشت سخن گفتن صفيه همسر عبد اللّه با امير المؤمنين و تحمل آن حضرت رجوع كنيد به تاريخ طبرى ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ؛ ص 2472 . م